روی پل دخترکی بی پاست

روی پل دخترکی بی پاست

بفهمن آدمی
بهت گندم نشون میدن

خیلی چاق بود

جمعه, ۹ بهمن ۱۳۹۴، ۰۵:۵۵ ب.ظ

 

خیلی چاق بود،پای تخته که میرفت کلاس پرمیشد از نجوا،تخته را که پاک میکرد، 

بچه ها ریسه میرفتند و او باصورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخندمیزد. 

آن روز معلم با تاخیر وارد کلاس شد،کلاس غلغله بود.  

یکی گفت اجازه؟ 

گلابی بازم دیرکرده  

و  

شلیک خنده کلاس را پر کرد : 

معلم برگشت،چشمانش پر از اشک بود ، و آرام و بیصدا 

آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند ...

..

نویسندش یادم نیست