روی پل دخترکی بی پاست

روی پل دخترکی بی پاست

بفهمن آدمی
بهت گندم نشون میدن

من فکر می کنم تنــهایی ها

گاهی بغـض ها، گره ها ..  یـک جوابی دارد

من فکر می کنم جواب همهِ سختی هایم یک چیز باشد:

جواب همهِ غـم هایم یـک حرف باشد:

جواب همهِ نداشتن های زندگی ام یک خط باشد:

 خـدا : بعضی وقت ها چقدر بی عدلانه دور خطاهایم خط می کشد و فراموش می کندشان

خطاهایی که خیلی ها حاضر به پذیرفتنش، از یاد بردنش نیستند





چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود

تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود

 

دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر

راستی! خورشید با آبی چه زیبا می شود


شاعر: نام آشنا نیست