روی پل دخترکی بی پاست

روی پل دخترکی بی پاست

بفهمن آدمی
بهت گندم نشون میدن

آن روز سرد ( آخرین قسمت)

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۸ ب.ظ

چن شب بود فکر می کردم تا قسمت دهمش ادامه بدم، اما علی نقش اول داستانِ، حالا هم علی همون قسمت شیشمش *تمام* شد، دیگه داستان همون بهتر که ناتمام باقی بمونه.. تشکر که به این گرمی سردی ِ این قصه رو با چشمِ دلتون خوندید :) 


.. مهمون سرزده رو باید بگیری تا جایی که قوت داره بزنیش، آی ببزنیش آی بزنیش که دیگه هوس طِلب شدنُ نکنه... نفرین نمی کنم، فقط اساسی بد و بیراه پشتشون میگم.


موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۲
رقَـیـه ..

نظرات  (۹)

قلمتو دوست دارم *-*

پاسخ:
*_^
خوش قلم :*
پاسخ:
:)
۲۳ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۸ دردنوشته های جوانی ام
قلم خیلی روانی داری...حسودیم میشه : ) 

سلام با پست 
جمله مشهور چارلز دیکنز در رابطه با اباعبدالله صحیح است؟

بروز شده ایم.

کلیک رنجه نماییدن باید!
پاسخ:
کلیک رنجه می فرماییم :)
۲۳ مهر ۹۵ ، ۰۷:۱۶ مهندس مکانیک خودرو
قلمت بسیااااااارزیباودلنشین است
پاسخ:
لطف دارین :)
(-:قلمتون پایدار
پاسخ:
ممنون :)
Che asabani:D
پاسخ:
*_*
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۲:۱۸ คຖē Şhērlฯ
چون سرم خیلی شلوغه ... ببخشید.
پاسخ:
ایشالا خلوت بشی ^-^
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۷ کاظم لمسو
بسیار عالی..
وب خیلی خوبی دارید.
دنبال شدین.
پاسخ:
تشکر :))
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۶:۳۸ وقایع نگار
قشنگـــ مینویسی!
پاسخ:
*_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">