روی پل دخترکی بی پاست

روی پل دخترکی بی پاست

بفهمن آدمی
بهت گندم نشون میدن

بعضی تکرار ها که به اندازه هزارتا انجامش دادی، باز هم دلت می خواهد یک بار دیگر هم انجامش بدهی، اساسی خیال برت می دارد که حتی یک بار هم این تکرار را تجربه نکردی، به خیالت اولین بار در همه ی عمر قرار است انجامش دهی.. چه خیالی.. چه خیالی


_ مثل هزار بار عبور کردن از کوچه ای که میدانی روزی او هم یک قدم از ین  جا برداشته.. مثل ندیده ها از سرِ کوچه تا ته کوچه تکرار می کنی.. هر قدمی از ذهنت که می گذرد نو به نظر می آید، نو.. چه قدر باید دیگر تکرار کرد تا از نو بودن بیفتد،چقدر 

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۵/۰۷/۲۱
رقَـیـه ..