کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
خیلی چاق بود،پای تخته که میرفت کلاس پرمیشد از نجوا،تخته را که پاک میکرد،
بچه ها ریسه میرفتند و او باصورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخندمیزد.
آن روز معلم با تاخیر وارد کلاس شد،کلاس غلغله بود.
یکی گفت اجازه؟
گلابی بازم دیرکرده
و
شلیک خنده کلاس را پر کرد :
معلم برگشت،چشمانش پر از اشک بود ، و آرام و بیصدا
آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند ...
..
همین دیروز بود ، زنگ مهر را نواختیم و مدرسه ای
ساختیم ، در محله ی عشق ، خیابان عقیده ،
کوچه مهربانی ، با سقفی از خورشید ، آجرهایش ستاره ،
ملاتش روشــنایی ، مالامال از اندیشه های بلند، لبریز
از شور و شعــور ، پر از سـرود عطوفـت
و آنگاه اول روز حضور شادمان در کلاس ، ورود خانم معلم ،
برپا و برجا ،بفرماها و .... آمدیم و رفتیم ، آمدیم و خواندیم،
آمدیم و آموختیم ، آمدیم و شنیدیم ، آمدیم و دیدیم ، آمدیم
و فهمیدیم وآمدیم و ماندیم ، نه خودمان که دلمان ،
در کلاسی که بوی خدا می دادآموختیم که ) تشکر (کنیم
از خدا ، پدر و مادر، معلمین و هر کسی که دلسوز ما
بود رقابت ها و رفاقت ها، صحبت ها و مراسم جای
خود را داشت .
تا چشم گشودیم آن آغاز به پایان آمده بود و ما به ایستگاه
تابستان رسیدیم، که می ایستیم نه برای همیشه، که
برای آغاز حرکتی با شکوه تر، گرد خستگی راه ستانیم، روح
و جسممان را به آرامش رسانیم و دوباره از آغاز
می دانم وقتی مهر سال بعد تو را می بینم با خود
خواهم گفت :
ماشاء ا... چقدر بزرگ شده ای ! اما نه به سال نه به جسم ،
که به عقل و شعور ، نه به قد و قامت که به احساس و فهم
می دانم قطره ای، دریا خواهی شد. جویباری ، رود خروشان
خواهی گردید و آن قدر وسعت خواهی یافت که تبلور
اندیشه های بزرگ شوی . می دانم بزرگ خواهی شد ،
بزرگ خواهی شد ، می دانم که تو ایمان داری و می دانی و آن
گاه با تو حرف خواهم زد و حرف خواهم شنید، از زندگی و
رسم خوشایند آن
برهنگی، بیماری عصر ماست،
به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان ساخته است...
اگر می نمی خواهی به دست هیچ استبدادی گرفتار شوی فقط یک کار کن:
بخوان و بخوان و بخوان.
از:علی شریعتی
نمی توانم فرمول موفقیّت را به شما بدهم
امّا می توانم فرمول شکست را برایتان بنویسم...
(( بکوشید همه را راضی کنید ))
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدرو مادرم دوست دارم
چون:آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻼﻣﺖ ﻣﯿﮕﻪ : ﺳﻼﻡ ﺧﺎﻧـــﻮﻡ .!
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺕ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﺎﺩﺭﺕ،ﻧﻪ ﺧﻂ ﭼﺸﻤﺖ!
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﺎﻻﺳﺖ ، ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭘﺎﯾﯿﻨﻪ ...!
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻗﯿﺪ ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﯽ،ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺩﻟﺖ ﺿﻌﻒ ﻣﯿﺮﻩ …
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻪ ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯿﺪﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺎﺭﯼ …
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺯﻭﺩ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ ..
ﯾﻪﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺯﻭﺩﺑﻬﺖﺑﺮﭼﺴﺐِ[ﺧﺸﮏﻣﻘﺪﺱ] ﻣﯿﺰﻧﻦ ..
ﭼﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺴﺘﻦ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺗﻀﺎﺩﺷﻮﻥﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﯿﺮﻥ!