روی پل دخترکی بی پاست

روی پل دخترکی بی پاست


ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ. ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ.
ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من" ﻫﺴﺘﻨﺪ...

محمدرضا شعبانعلی

اینستا roghaieh76


تنهایی شاخ و دم نداره.. همین که بدونی کسی منتظرت نیست تا باهاش شام بخوری و وقتی برای مدتها پیدات نیست دلتنگت نشه و بهت زنگ نزنه. تنهایی ها تعریف پیچیده ای ندارن. تنهایی مثه اون تیکه پلکه که تازگیا به اون تیک مبتلا شدی اذیتت می کنه اما رهات نمی کنه و باهاش کنار اومدی.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۷ ، ۰۰:۵۹
رقَـیـه ..
بیاید یه کار{جدید} انجام بدیم. مثلا عصبانی بشیم و داد بزنیم، شده خودزنی کنیم... یا حتی بد دهنی کنیم و الکی ادای آدمای همیشه مؤدبُ  متین رو در نیاریم. خودِ خودمون باشیم، حالا نه اینکه همیشه عصبانیتمونُ  بروز بدیم که آره مثلا میخام خودم باشم،نه ولی لزومی نداره همیشه و هر جایی سکوت کنیم که کسی دلش نشکنه یا حرمتارو حفظ کنیم . بعضی وقتا تا یه چیزی از بین نره و نشکنه بعدی به وجود نمیاد. نه هرشکستنی درسته و نه هر عصبانیتی و داد زدنی.
من الانه مختارم وقتی کسی بِم {بد دهنی} می کنه منم همین کارو بکنم اما این عصبانیته درست نیس، ولی میتونم به جایِ این طرز عملکردم با تمام قوا و عصبانیتم دندون قریچه برم و رنگ رُخسارم سرخ بشه و تند تند نفس بزنمُ و نگاهِ پُر انزجارمُ بهش بدوزم و لبخند تمسخرامیزی تحویلش بدم و بگم جواب ابلهان خاموشی ست و از صحبت کردن با آدم جاهل بیزارم 
یاتو اشتباه می کنی یا من. ولی اگه هر دوی ما سکوت کنیم که مثلا نشون بدیم چقدر مؤدبیم فقط سر خودمونُ شیره مالوندیم.



۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۴
رقَـیـه ..

مثل چایی که شاخه نبات داره. مثله ماکارونی که ته دیگه سیب زمینی داره. مثل انار که گلپر داره و آبی که تگرگ داره و شله زردی که دارچین داره .. و عین من که تو رو دارم و مثل زندگی که عشق داره. پیدا نمیشه، نه واسه ی من نه تو همزادی پیدا نشده وگرنه تقدیر ما رو به هم وصله نمیزد کنار تو که هستم قشنگترین لبخندای دنیا هم به گردم نمیرسه « ما » قرار هس مثل لب و لبخند و گل و بلبل باشیم، وقت هایی که من از دنیا و آدماش دلگیرم تو بخندی و بخندم و روزایی که گره به پیشونیت زده میشه من بگردمو و بگردی. ما قرار هس بی محابا به گوشه کنایه های آدم ها برای خودمان خوش بگذرانیم  برای راضی نگه داشتن دل همدیگرمان قول بدیم تو مواظب قلب و احساس و عاطفه من باشی و من مراقب اعتماد و احساس و قلب تو باشم


+مگه چقدر میخای زندگی کنی که مراقب هم نباشیم

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۷ ، ۲۳:۴۴
رقَـیـه ..

ویژگیهای شخصیتی سوداوی مزاج ها

سوداوی مزاج ها اغلب ساکت، منزوی و درونگرا هستند و مایل به تنهایی، گوشه گیرى و گریز از اجتماعند خشک و جدی بوده و کمتر شوخی می کنند. از سر و صدا بیزارند.

سوداوی مزاج ها افرادی دقیق، منظم، دوراندیش و محاسبه گر هستند. اهل قانون و حساب و کتاب بوده و به برنامه ریزی در همه کارها معتقدند. علاقمند به حسابگری و مسائل فنی و برنامه ریزی هستند و به جزئیات توجه بسیار می کنند، که این موضوع برای انجام کارهایی که نیاز به موشکافی و دقت و توجه زیاد دارد، مناسب است و افراد سوداوی در این گونه مشاغل موفقند. مانند ساعت سازی، تعمیر وسایل، نویسندگی، جراحی چشم و مشاغل حساسی که انرژی کمی نیاز دارند. اهل توصیف و تفسیر مسائل بوده و داستان نویسان خوبی هستند. استعداد مفسری و تاریخ نگاری و روزنامه نگاری را دارند. در ادارات و محیطهای کارمندی، غلبه با سوداوی هاست و معمولا یکدیگر را می پایند. بازپرسهای خوبی می شوند و در بین این افراد سیاستمداران زیادی یافت می شود.

افرادی کم احساس و منطقی بوده و زیاد اهل معنویت نیستند. کنجکاو و همه سو نگرند و در تصمیم گیریها همه جوانب را در نظر می گیرند. به اندازه ای ریزبین هستند و در جزئیات غرق می شوند که از کلیات غافل می مانند. علاقه به کارهای ظریف و هنری دارند. میانه رو و محتاط و کمی ترسو بوده و ریسک پذیر نمی باشند. امانت داران خوبی هستند و خیانت نمی کنند.
بی حوصله و کم انرژی بوده و تاب و تحمل آنان کم است. زود خسته می شوند و ظرفیت کمی دارند، به همین دلیل گاه فعال و گاه خاموشند. کمی عجول بوده، زود تصمیم می گیرند و سرعت عملشان بالاست، اما استقامت پایینی دارند. گاه سریع بودن سوداوی ها به خاطر بی حوصلگی شان است که می خواهند کارها را زود به انجام رسانند.

منبع،گوگل
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۱
رقَـیـه ..

زمان میبره بعضی چیزهارو درک کنیم و به دیگران هم یاد بدیم و بازهم زمان میبره که بتونی هضمش کنی و برای خودت طرح کنی که بله همیشه... همیشه ... معمای دفتر روزگار درست از اون اوج درموندگی طرح میشه. یه کرداری، حرفهایی، آرزویی دیگه اون نو بودن قبلا رو برات نداره از کهنگی به عتیقه تبدیل میشه و حتی این آرزوهه انقد توی روزمرگی دیگران مهمه و حسرت بدست آوردنش رو دارن اما برای تو فقط یه خاطره از آرزوته و اصلا بهش فکر هم نمی کنی و عاقبت همین جایی که هستی و ایستادی و به آرزوهای جدید فکر می کنی و به چیدن همزمان به وقوع پیوستن تک تک شان نگاه می کنی ، آرزوی کهنه ای که نوی بقیه است برات شکوفا میشه و میوه میده.

همیشه... همیشه... نقطه پایان اول راه است.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۱۲:۱۴
رقَـیـه ..

من یک جایی خواندم که همه ی خودت را خرج کسی نکن، مقداری از خودت را نگه دار برای روزهایی که جز خودت کسی را نداری و نمی توانی داشته باشی. جایی که فقط خودت و خدا با هم تنها می شوی، من همیشهِ خدا تمامِ حالُ روزم را وقف می کردم آن هم نه برای اهلش، برای نا اهلش. طوری خودم را برایشان ورق میزدم که نفسم کم می آورد. آنقدر تمام شدم که ذره ای از خودم برایم باقی نمانده، شنیدی که می گویند خسته شده ام؟ حسی برایم نمانده، طاقتم طاق شده ؟ 

قبل از آنکه حوصله تان ته بکشد و زلالی تان هدر برود آهسته و با درایت خودتان را نصف کنید، نصف دیگرِ خودتان، مالِ خودتان است. حریم خودتان را نگه دارید

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۲:۵۶
رقَـیـه ..

بعد از اینکه پا به این دنیا میذاریم دمِ گوشمون ندای اذان رو زمزمه می کنند تا اسم انسانیت جلوه گر تر بشه، تاحریم خدا رو نگه داریم .. رفته رفته نماز خون می شیم، روزه می گیریم و پا به مسجد میذاریم، تربیت شیعه می شیم. مدام گوشزد می شنویم که مؤمن باشیم. اما همه اش فکر می کنیم شخصی که قرارِ مؤمن تربیت بشه باید نمازشب خوان و ذکر خوان ماهری باشه و پدر و مادرش هلال خور واقعی باشه، بعضی ازمون فکر می کنند که ظاهر آدمها چه بسا شکل حرف زدن و حتی نگاه کردن آدما درون واقعی اونها رو به نمایش میذاره. 

به نظر من انسانیت و شأن هر آدمی به هر میزانی فقط نزد خدا اندازه گیری میشه و هر آدمی ظرفیت وجودی انسان بودن رو داره به شرطی که همه جانبه و ریشه ای تربیت بشه و رشد کنه. 


# همه ما مخلوق خداوندیم، ذات اشرف مخلوقات رشد پذیره.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۰
رقَـیـه ..

راستشو بخای دلاورم من بلد نیستم قهر کنمُ وقتی هم ادای آدمای قهقرو رو در میارم نمیدونم چطوری بعد از نُه روزُ نصفی بانه جور کنم و راه آشتی رو باهات باز کنم. هی .. امان از بلد نبودن. نکه سخت باشه یا بخاطر خوب بودنُ پر جذبه بودنت باشه که من جلوی رویِ تو به تته پته بیوفتمُ نتونم ازت معذرت خواهی کنما، نه.. ولی خُب مادر آدم که به دخترش اینجور چیزارو یاد نمیده 

ما بلد نیستیم بعضی چیزارو میدونی خب یادمون ندادن که 


۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۲۴
رقَـیـه ..

.

از یک جایی به بعد اشتیاق رنگ می بازه چون به هدف اصلی زندگیت رسیدی و حالا دیگه انگیزه ای برای بهتر شدن نداری

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۳
رقَـیـه ..

از کودکی تنها بوده ام، تنها. هیچکس مرا بخاطر باورهایم، بخاطر ارزشهایم، بخاطر اعتقاداتم، بخاطر سیرتم، دوست نداشته است. من از کودکی مزه ی هم بازی را نچشیده ام جز با ملیحه که تنها دوو سال با او بودم، اما بخاطر اینکه روستازاده بودم و انصافا ظاهری آراسته نداشتم از سر اجبار و به خواسته مادرش با من بازی می کرد. این را حالا متوجه شده ام. هیچکس مرا درک نمی کند، هیچکس، من حرف های سنگین میزنم شاید حتی حرف هایی که دل را بشکند، اما چرا از من نمی خواهند دلیلش را جویا شوند، چرا انقدر گنگ با من حرف میزنند، چرا حتی یکبار با من حرف نزده اند، چرا حتی یک بار از من نپرسیده اند، چرا؟ چرا؟ من دوران دبستان تنها بوده ام، راهنمایی تنها بوده ام، دبیرستان تنها بوده ام، حتی یک دوست نداشته ام. سال اول دبستان هیچکس مرا دوست نداشت، سال دوم با دختری آشنا شدم که اصلا دوستش نداشته ام فقط از روی تنهایی با او. از مدرسه به مدرسه دیگری انتقالی گرفتم و با دختری آشنا شدم که خیلی دوستش داشتم نامش مینا بود اما رهایم کرد رهایم کرد. سال دوم راهنمایی با همانی که دوم دبستان دوست بودم همکلاسی شدم اما سال بعد او برای همیشه از شهرمان رفت. سال اول دبیرستان دختری با من وارد رابطه شد که بعدها فهمیدم فقط از روی بی کسی با من دوست شده بود، زیرا سال بعد فحش می داد که رهایش کنمو از من تنفر دارد. توی فامیل تنها دختری که همبازی ام بود فهیمه دختر عمه نرگس بود اما نمیدانم چه شد عروس شد و دیگر همبازی ام نبود، من تنها عیدهای نوروز آن هم در حد چند ساعت او را می دیدم و گاه گاهی که به خانه مان می آمد. دختری که همسایه مان باشد نبود اما اگر بود به خاطر آنکه حیا و حجاب داشتم مرا تحویل نمی گرفتند. توی مسجد با مریم آشنا شدم که یک سال از من کوچکتر بود ، همیشه می گفت بهترین دوستش بودم اما فقط دو سه سال با هم آن هم دوران دبستان دوست بودیم و بعد عروس شد و مرا فراموش کرد. من از کودکی دوستی نداشته ام که هرگاه دلم پر می شود از غصه. و دلم می خواهد دردهایم را بگویم اما کسی نیست، کسی که تمام رازهایم را بداند، کسی که نور راهم باشد. همیشه بار تنهایی را به دوش کشیدم، همیشه اضطراب آنکه مبادا بیایند و بی خبر بروند را در دل پروراندم.

ت. 1395/4/18

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۰:۰۴
رقَـیـه ..

 همیشه آب موجب خاموشی شعله های سوزان نمیشه هرچند که آب تضاد واقعی مسئله آتش محسوب میشه.. چه بسا ریختن یه سطل آب شعله های آتش رو جریحه دارتر کنه، جالبه برام اینکه همیشه راه حل درست، برای یک بن بست که راه حل همون راهه، اما بعضی وقتا راه و طولانی تر می کنه. 

حتی وقتی خود کلید واقعی یه قفل رو می چرخونیم باز نمیشه نه که اشتباه بچرخونی ها، نه.. راهش درست نیست، راه حل درستش الان درست نیست


موقعیت ها مهمه

اینکه کی آب رو بریزی روی آتش

کی شروع کنی 


+مثلا همین خدا وقتی تو هشت سالته بهت کامپیوتر نمیده تجربه نمیده اما وقتی رسیدی به سی سالگی شروع می کنه به برآورده کردن آرزوهایی که حالا باید برآورده بشن انگاری تو هشت سالگی با این که هم آرزوت قشنگ بوده هم درست. اما موعدش حالا شده

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۳۰
رقَـیـه ..

شنیدی که گفتن فلانی جونش رو هم برای دوستاش میده؟ شنیدی گفتن فلانی انقد آدم خوب و با معرفتی هست که هر وقت که بخوای در دسترسه، هواتو داره.. همه جوره پایه س، اصلا نه نمیاره، تا حالا اخمشو ندیدیم... اصلا ناراحت نمیشه اگه بشه زوووود می بخشه، اون هرجور که ما خوشیم، خوشه. 

حتما شنیدی. بعضی هامون در عین حال که خوبیم و ادب و مرام داریم و واسه ی همه آدما بخصوص عزیزامون سنگ تموم محبت و خوشی رو میذاریم اما حاضر نیستیم برای خودمون ارزش قائل بشیم حرمتارو حفظ می کنیم، نصیحتای بزرگامون و رو جفت چشامون میذاریم از آمال و آرزوهای شیرینمون میزنیم که یه عده تاییدمون کنن و مبادا یه روزی به خاطر این که  گفتیم بالا چشتون ابروس برند و تنها بذارنمون.. دست رد به سینشون نمی زنیم هر چی که بگن می گیم چشم به خیالمون چقدرم که ما خوبیم

حتی خدا هم این خوبیارو قبول نداره چون جلوی ارادت و گرفته و نمی تونی خود واقعیت باشی. اگه خوبی کردیمو خودمون بودیم اون وقت خدا راضیه


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۳۹
رقَـیـه ..